پرتقال درشتی دستش بود من واسه اینکه از دستش قاب بزنم گفتم اینو می گی؟ همزمان دو نفر دستهامان روی پرتقال بود، صدای انفجار آمد، بمب خوشهای زده بودند و ما سرمان را خم کردیم و نشستیماختصاصی کلانشهر: رضا حقی*-«ماشیننگاره» عنوان ...